نی نی اغشته به فرنی

خواهرم که نی نیش یه سالشه (اینجا بهش میگیم هلو ) وقتی میخواد بهش غذا بده یه چیزی دستش میده که سرگرم بشه و باهاش بازی کنه و خودش هم میشینه پشت هلو و از پشت, قاشق های غذا رو میبره تو دهنش بدون اینکه ببینه قاشق رو کجای بچه فرو میکنه :))) امروز وقتی پروسه ی غذا دادن به نی نی تموم شد یهو نگاش کردم دیدم چشماش :)) ابروهاش موهاش دور دهنش تا گردنش همه و همه سفید شده و فرنی مالیده :))) انقدر خندیدیم که حد نداشت.. بردم صورتش رو شستم.. وقتی میخوام دست خیسمو بکشم به صورتش یجوری ذوق میکنه و میخنده از روی هیجان که دلم غش میره :)))

یه نکته ی اموزنده توی زندگی این خواهرم هست که خیلی دوسش دارم اینجا میگم شاید یکی دوست داشته باشه اجرا کنه

(من از هر کدوم از خواهرام یه نکته ی مثبت یاد بگیرم دیگه بارم و بستم :))) )

خواهرم تعریف کرد که : شبا که همسر میاد خونه , نقشامون عوض میشه برای چند دقیقه

من میشم مرد و اون میشه زن

بعد باهم در قالب معکوس صحبت میکنن و از کارایی که از صبح انجام دادن و زحمتایی که کشیدن حرف میزنن و اینجوری خودشون رو جای اون یکی میذارن و در انتها کلی از هم تشکر میکنن برای زحمتایی که برای زندگی مشترکشون کشیدن..

خیلی جالبه و من نمیتونم در قالب کلمه و جمله بیانش کنم ..

/ 4 نظر / 93 بازدید
مارچ

عسل من نفهمیدم خواهرت اینا دقیقا چکار میکنن :))

سمنو

ای جاانممم خاله بودن چه حسی داره؟؟؟!! چشماش :))) عزیزم :)) هوووم.... کار جالبیه :) .... عسل واسه اون پیغام خصوصیت... من اصلا نمیدونستم تویی... الان میرم درستش میکنم :چشمک:

یاسی‌ترین

ای جاااااااااااااااانممممم نی‌نی :) چقدر یه عالمه خواهر داشتن خوبه! پستای آخرتو خوندم. چه خوبه اینجا رنگ و بوی عشق میده. اون تلفنی حرف زدنا... بهترین حسای دنیاست :) عسل دانشگاه شروع شد بیای پیشما! لفتنننن

مایا

تو خاله ای عسل؟ واااای خوش به حالت خواهر من که رسما ماهارو گول میزنه حالا این مسافرت رو برم حالا این کارو کنیم بعد تصمیم میگیرم واسه بچه ماهم اصلا ازش نمیپرسیم از اون اول تا الان خودش میدونه باید توضیح بده حس میکنه یه چیزی بدهکاره! کار_ جالبیه به نظرم.