مامان راه میرود :)

چند روزی بود سر یه قضیه ای با ایلا بهانه گیری میکردم, خودم شروعش کرده بودم و تا امروز طول کشید اخرشم امروز خودم بحث رو فیصله دادم و با یه ویدئو کال همه چی به سرجای اولش برگشت :))) ولی هنوزم ته دلم دلهره دارم از اینده م باهاش, اما دوسش دارم.

مامان امروز راه رفت :) باورم نمیشه که قراره تا چند هفته ی دیگه کامل راه بره بدون کمک

فیزیوتراپ گفت که ممکنه پنجه ی دست چپش هیچوقت کار نکنه ممکنه هم تا حدی راه بیفته خدا میدونه و من امیدوارم بازم مامانمو مثل قبل ببینم :) هرچند الانم خدایا شکرت که دوتایی میشینیم چای میخوریم

امروز صبح بالاخره بهداری رفتم بعد ازماه ها ,کلاس افزایش اعتماد به نفس بود, مشاوره داره مهارت های زندگی رو برامون میگه که یکیش اعتماد بنفس و جرات مندیه

البته دیروزش برای مشاوره رفته بودم پیشش و خودم پیشنهاد داده بودم که فردا راجع به اعتماد به نفس صحبت کنه, تو جلسه ی مشاوره که دیروزش رفته بودم راجع به بی هدفیم و اینکه من از رشته تحصیلیم بدم میاد و نمیتونم ارشد رو تو اون رشته ادامه بدم و برای بقیه زندگیم چه کار باید بکنم؟ راجع به شغلم و ... کمک چندانی نکرد اما خب نقاط روشنمو مشخص کرد.

از امروز به بعد بهترین روزای من شروع میشن :) بی دلیل

دوست دارم که خوشبین باشم

/ 4 نظر / 4 بازدید
تیارا

مطمئنم عسلی که همینطوره و شروع حال خوب مادرته[ماچ] نه بابا عاشق زندگی شدم[نیشخند][قلب]

منم!!!!!

خدارو شکررررررررر ایشالله دستشم حس پیدا میکنههههه بلیییییی بهترین روزهای تو در راهند [بغل][قلب]