عکس

یه سفر فوق العاده ی غیر منتظره بود :) رفتیم به همون خونمون که در حال ساخته سر بزنیم ببینیم تا کجا پیش بردن بعدش رفتیم لب ساحل هم یه شب موندیم

سه تا ماشین بودیم با خواهرا و خانوادشون

خیلی خوب بود فک نمیکردم اینهمه خوش بگذره :)

تابلو های ویترای

یک

دو

سه

چهار

هر 4تارو به دیوار نصب کردم و منتظرم تا بازهم حال و هوای ویترای بگیرم و بازهم بکشم

دلم میخواد ظرف نقاشی کنم

دلم خیلی کارا میخواد

دلم میخواد یه نمایشگاه ویترای داشته باشم

دلم میخواد به این ارزوم برسم

کمکم میکنی خدا؟

+ از وقتی ایلا اومده تو زندگیم من خیلی اکتیو تر شدم... از همه ی لحظه هام عکس دارم کلی اشپز تر شدم کلی با ذوق تر شدم

ایلا میگه از وقتی اومدی تو زندگیم خیلی چیزا یاد گرفتم تو به من خیلی چیزا یاد دادی چیزایی که من تابحال اهمیتشون رو نمیدونستم..

دوست داشتم بیشتر بنویسم ولی مهمون اومد!

/ 7 نظر / 26 بازدید
لِیدی

خیلی قشنگن کارِت عالیه روی چی کار میکنی؟ آشنایی ندارم با این کار[خجالت] ایشالا نمایشگاهم میزنی منم دعوت میکنی[قلب]

پرسه

بسیار خوشحالیم که بهتون خوش گذشته دوس جون ِ زیبا :ایکس

لِیدی

آهان روی شیشه یکی از دوستای وبلاگیم ویترای کار میکرد آموزشم میداد یکی از بچه ها هم روی سفال کار میکرد متاسفانه بلاگفا وبشونو قورت داد

لی لی

تابلوهات عالین. میشه بنویسی که عایا کار سختیه؟ با چه مارک رنگا و چه قیمتایی کار می کنی؟ قبلاً آموزش دیدی یا همین تو وبلاگا دیدی درست کردی؟ من یه مدت خواستم برم سراغش فکر کردم شاید سخت باشه و نشه از روی آموزش وبلاگ درست در آورد و الکی پولم هدر می ره

ميلو

خيليييي خوشگل کشيدي عسل. من ويتراي مي کشيدم يه مدت ولي تو عاااالي کشيدي خصوصا که رد قلم موت نمونده روي شيشه... عاليه :**

تیارا

خیلی خوشم اومد از کارات عاااالی بودن خانوم هنرمند[ماچ]

مهتاب

ای جانم... این عاااااالیه... من مطمئنم که یه روزی دعوتم میکنی به نمایشگاهت...