خوابگاه دوست نداشتنی اما پر خاطره ی من

این روزا وقتی میخوام برنج کته ای بپزم ناخود اگاه یاد خوابگاه و آشپزخونه ش میافتم

ناخود آگاه کفگیر چوبی مون رو که شباهت زیادی به کفگیر چوبی خوابگاه داره برمیدارم و باهاش برنج و آب رو هم میزنم , نمک اضافه میکنم و میچشم , روغن رو اضافه میکنم و باز هم میزنم.

وقتی رفتم اونجا فقط 18سال داشتم و از نظر اشپزی صفر بودم

برنج دم کردن و اولین بار تو اونجا یاد گرفتم و برای همینه که روش من با روش مامان فرق داره

ماکارونی ساختنم با ماکارونی ساختن مامان فرق داره و الی اخر

دوست دارم برای دو شبانه روز برگردم خوابگاه

فقط دو روز

نه بیشتر

حس غریبی دارم

دلم تنهایی رفتن به اونجارو میخواد.

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

آخی عزیزم[ماچ]

عسل

نوستالوژی خوابگاه[لبخند] درکت میکنم..ایشالله جور بشه بری[پلک]

بهار

اخی عزیزم ایشاا... فرصتیبشه هرچند کوتاه هم شده بری به اون روزا تو خوابگاهت[چشمک]

پـسرکـــ بی‌نامـــ

- سلام - باور کن خوابگاه هیچ خبری نیست!حداقل دیگه الان برای تو. ازحالت لذت ببر که خاطره میشه برای آینده.. - ممنونم. شما هم سال خوبی داشته باشید

مهتاب

من که تو خوابگاه فعلا فقط یادگرفتم چطوری آشپزخونه بشورم!خخخخ هنوز به اون درجه از کدبانوگری نریسیدیم که خودمون غذا درست کنیم.معمولا غذا رزرو می کنیم

ويدا خانوم گل

سلام عسلي خوبي عزيزم من برگشتم چطوري تو دلم برات تنگ شده بود بخدا اميدورام كه امسال سال خوبي برات باشه و به ارزوهات برسي عزيزم ايشالا كه ميشه و اسه 2روز ميري خوابگاه و اشپزي يمكني[نیشخند]

نگار

خوابگاه خیییلی سخته خدایی ! با اینکه همکلاسیای من خوابگاهشون از سالن ورزش و سایت و اینا گرفته تا یه کوه کامل برا پیاده روی بدون حجاب[نیشخند] ولی دلشون میگیره هی :( خیلی خوابگاهیا شجاعن !

دوئت ِ عاشقی

meeeeerccc asale mehrabuuuuunam :******** ____ man nmidunam chera harkari mikonam nmitunam khabgah doos dashte bashaam[نیشخند]

آرزو

من هیچ وقت دوست نداشتم برم خوابگاه،خیلییییی سخته البته پر از خاطراته[چشمک]