مانتوخرون

دیروز عصر تصمیم گرفتم برم بیرون یه کار کوچولو انجام بدم , اماده شدم و میخواستم از پله ها برم پایین دو تا که رفتم منصرف شدم از رفتن :)) به سختی اماده شده بودم و مانتو سختم رو پوشیده بودم ولی اصصصلا حس و حال نداشتم که راه برم

تو دو ماه اخیر 4تا مانتو خریدم :| واقعا برای خودم متاسفم که تا مانتویی رو تنم میکنم دلم نمیاد تو مغازه رهاش کنم و برم :( دو روز پیش هم دلم ازین مانتو گشادا میخواست که ایلا میاد بپوشم دو تا فقط ازش داشت یکی ابی طرح دار و یکی هم مشکی ساده, ابی رو که پوشیدم خیلی خوشم اومد اجیم گفت اینم بپوش دومی رو هم پوشیدم و گفتم چقد خوبه با همه چی ست میشه مخصوص زماناییه که میخوام یه شال بندازم سرم و بپرم بیرون و سریع بیام:))) خلاصه که رگال مانتوهام دیگه جانداره و همش هم نو ودست نخوردس و من هم بیرون نرفتم هنوز که بپوشمشون.

وب نوازش رو خوندم و دلم خواست  پاشم یه لیوان نسکافه بخورم و انرژی بگیرم و به تمام کارام برسم :) امروز کار زیادی ندارم.

/ 3 نظر / 8 بازدید
مارچ

عسللللللل من خیلی وقته مانتو نخریدم :| اصن خیلی وقته بازار نرفتم :((

بلورین

منم چند دست مانتو نپوشیده دارم...یکیش قشنگه ولی توش راحت نیستم اینقدر حیفم میاد که نگو...رنگش زرده و سر استینا و یقه ش پلنگیه...قشنگه واسه کسی که کلا مانتوییه نه من که چادر میپوشم

منم!!!!!

برعکس تو من با قحطی مانتو مواجه شدم :( دلم چندتا مانتوی نو میخواد... ولی الان خرجای واجب تری دارم... :(( عه وااااا نوازش اومد؟؟