یه بازی وبلاگی بود که کوثر جان انجام داده بود منم یهو دلم خواستچشمک

این بازی اینه که آرزوهایی که داریم رو بگیم و ارزوهایی که داشتیم و الان براورده شدن رو هم بنویسیم

سلامتی و خوشبختی اعضای خانواده رو نادیده میگیریم در این پست :دی

این آرزوم رو تو وبلاگ قدیمیم نوشته بودم اونایی که قدیمی هستن یادشونه مث پرینمژه : دلم همیشه میخواد یه اتاق مخصوص مطالعه داشته باشم که دور تادورش قفسه های کتاب باشه با یه عالمه کتاب مورد علاقم وسط اتاق هم یه میز که دوتا صندلی داره برای من و همسرم که روی میز یه ظرف پر از شکلات و کیک شکلاتی :) دو فنجون هم چای دااااغ

کوثر این آرزوی مشترک من و توئه :) حتی فکر و خیالمونم شبیه همهنیشخند

دلم میخواد این اتاقه به سمت حیاط باز بشه و تو حیاط هم یه درخت میوه باشه فرقی نمیکنه میوه ش چی باشه اما حتی الامکان گیلاس باشهمژه

آرزوی بعدیم خیلی خنده داره و هیچوقت نمیگم اینجانیشخند فقط نوشتم که اگه روزی براورده شد بیام و ببینم که داشتن این چیز آرزوم بوده و الان قدرشو بدونمزبان

یکی دیگه هم اینه که اگر روزی ازدواج کردم همسرم رو دوست داشته باشم و اونم منو دوست داشته باشه این برای من بیشتر از هر چیزی اهمیت داره

دیگه دلم میخواد هر روز صبح با یه آدم پایه برم پیاده روی و صبحانه رو بیرون بخوریم و بیام خونه و به کارای دیگه م برسم ... این واقعا یه آرزوئه چون من همچین جنمی ندارم که صبح زود پاشم خنثی مگر اینکه مجبور باشم . فقط در اینصورت از خوابم میزنم.

یه آرزوم همیشه این بود که یه خونه تو شمال داشته باشیم که هروقت دلم خواست برم اونجا و از هواش لذت ببرم و این آرزوم یواش یواش داره محقق میشه :)

دلم یه عاااااااااالمه پول میخواد, اینقدبغل

و در آخر یه خیال راحت :)


برچسب‌ها:
+ سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢ ۸:٥٥ ‎ب.ظ emperor نظرات ()