اکثر شبا (زمستونا کمتر البته ) غذامونو میبریم بام و تو ماشین میخوریم کلی خوش میگذره و میخندیم :)) امشب هم از همون شبا بود ... بعد از خوردن غذا برای صرف چای میریم سمت جاده چالوس و بعد برمیگردیم خونه

جاده چالوس رو جمعه ها میبندن و از پارک امیرکبیر به اونور چن تا سرباز با ماشین پلیس می ایستن و اجازه نمیدن وارد جاده بشن مردم , ما هم با علم به این قضیه میریم تا جلوی پارک امیر کبیر تا از هوای خنک جاده کیف کنیم و از جلوی سربازا رد میشیم و بهمون میخندن(لبخند میزنن ) خنثی تقریبا هر هفته این قضیه تکرار میشه و اونا هم میخندن بهمون فک میکنن ما ضایع شدیم جلوشونخنده امشب هم از همون شبا بود زبان

یه پارکی هست اول جاده چالوس و قبل از پارک امیرکبیر که اسمش پارک مادره

 من و برادرم و خواهرم سه تایی میرفتیم مینشستیم تو پارک مادر اتفاقا اون روز هم جمعه بود رو به خیابون نشسته بودیم رو چمنا ... هر ماشینی که میرفت سمت جاده نشون میکردیم و میگفتیم این  الان میخوره به جاده ی بسته و برمیگرده و 5مین بعدش ماشینه رو میدیدیم که دست از پا دراز تر و ناکام از جاده داره برمیگردهنیشخند یکی از تفریحاتمون هم این بود یادش بخیر  نشون کردن ماشینا و خندیدن بهشون


برچسب‌ها:
+ جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢ ٩:٥٥ ‎ب.ظ emperor نظرات ()