دیروز به دیدن دو تا از دوستای گلم رفتم

27 فروردین

قرار بود پسر عموم و همسرش و دختر 5ساله ش بعد از سال ها بیان خونمون ولی من قرارمو کنسل نکردم

عصر که برگشتم خونه اونا اومده بودن و دختر شیطونش پای پی سی نشسته بود

از ظهر دو سه تا از خواهرا اومده بودن و یه سر به مامانم زده بودن و رفته بودن بعد که من رسیدم خونه این بچه هه فکر کرده بوده منم مثل اونا خونم جای دیگه ست و اومدم سربزنم برم

بعدش ازم پرسید این کامپیوتر مال کیه؟ گفتم مال منه .. گفت مال توا؟ اوردی گذاشتی اینجا؟ گفتم از کجا اوردم؟ گفت از خونه ت دیگه گفتم اینجا خونه ی منه دیگه , من اینجا زندگی میکنم ... دستشو زد به کمرش و گفت :از صبح تا حالا کجا بودی پس؟:smilie_girl_093:

من مردم از خندهخنده

دیشب هم با تمام خستگی م با این دختر شیرین زبون سروکله میزدم

خوب بود :)

+ حتی فرصت ندارم کامنت هارو جواب بدم ! :|

+لباسه تو مغازه هه سرجاش بود و خریدم :) بنابراین تا چند مین دیگه اقدام میکنم برای اماده شدن برای عروسی :)


برچسب‌ها:
+ پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳ ٢:٢۳ ‎ب.ظ emperor نظرات ()