این روزا وقتی میخوام برنج کته ای بپزم ناخود اگاه یاد خوابگاه و آشپزخونه ش میافتم

ناخود آگاه کفگیر چوبی مون رو که شباهت زیادی به کفگیر چوبی خوابگاه داره برمیدارم و باهاش برنج و آب رو هم میزنم , نمک اضافه میکنم و میچشم , روغن رو اضافه میکنم و باز هم میزنم.

وقتی رفتم اونجا فقط 18سال داشتم و از نظر اشپزی صفر بودم

برنج دم کردن و اولین بار تو اونجا یاد گرفتم و برای همینه که روش من با روش مامان فرق داره

ماکارونی ساختنم با ماکارونی ساختن مامان فرق داره و الی اخر

دوست دارم برای دو شبانه روز برگردم خوابگاه

فقط دو روز

نه بیشتر

حس غریبی دارم

دلم تنهایی رفتن به اونجارو میخواد.


برچسب‌ها:
+ جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ ۱:٢٦ ‎ب.ظ emperor نظرات ()