یک مرضی دارم من که سر لحظه ی تحویل سال نو از تمام نظر ها غایب میشم و به حمام پناه میبرم!! دلیلش نامعلومه هنوز

تا روز سوم دو سوم مهمونای ما میان و ما از روز چهارم شروع میکنیم به دسته جمعی رفتن به طبیعت سفر های کوتاه نوروزی

سفرای طولانی تو نورزوز اصن گیرمَز نیشخند ادم کلافه میشه تو ترافیک و ازدحام

بعد از تحویل سال دو تا از خواهرا اومدن و یکیشون شب رو موند و فرداش من با همین آجیم رفتیم خونه ی چند تا از فامیل ها که سالی یه بار میرن

یه بارم باید با مامان اینا برم خونشون

ظهر بود و من زنگ زدم به عموم و برای شام دعوتشون کردم که هم پاگشا کرده باشیم خانمشو و هم همه ی خواهر برادرا باشن و یه سره کنیم مهمونیارو

عموم اینا و آجیا 20 نفر شدیم و کلی همه کمک کردن و یه مهمونی باحال شد :)

خوش گذشت اون شب

دیشب هم چند جا خاله بازی کردیم و برگشتیم خونه

اصن خوشم نمیاد ازین عید دیدنی های اجباری:|

این هم گوشه ای  از شرح ماوقع این چند روز غیبتم... واقعا وقتم کمه الانم منتظر مهمون هستیم و من قاچاقی اومدم نشستم و پست میذارم

به قول بلورین جون خورد خورد میام میخونمتون و  کامنتاتونم خورد خورد جواب میدمچشمک

بعدا نوشت : یه سری دیگه از مهمونا اومدن و رفتن و تو این فاصله من سریعا دو تا عکس گرفتم که بذارم اینجا ببینید

داغ داغه

این عکس سبزه ی دو طبقه ی مامانم که هرساله میذاره و مهمونا باهاش عکس میگیرن برای یادگاری

این هم تخم مرغ رنگی که مامان الان رنگ کرد و خیلی خوشم اومد ازش گفتم قبل اینکه بخورم ازش عکس بگیرم ببینین

الان در شکم بنده به سر میبرهنیشخند

سرمه جان خیلی شرمنده تم قرار بود عکس از 7سین بفرستم برات اما واقعا فرصت نشد انشالا بعدا عکس میگیرم یا سال آیندهماچ


برچسب‌ها:
+ یکشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۳ ۳:٠۸ ‎ب.ظ emperor نظرات ()